۱۱ مطلب با موضوع «خدا :: درد و دل با خدا» ثبت شده است
    • خدایا شکر

      خدایا شکر

      خدایا شکر که نفس میکشم خیلی ها این نعمت رو ندارن و با کپسول اکسیژن زنده هستند

      خدایا شکر میتونم نگاه کنم به زیبایی هایی که افریدی، خیلی ها این نعمت رو ندارن

      خدایا شکر میتونم لبخند بزنم به حکمتت، خیلی ها این نعمت رو ندارن

    • معنی محاوره ای دعای سال تحویل

      معنی محاوره ای دعای سال تحویل

      ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم ها

      ای گرداننده و تنظیم کننده ی روزها و شبها

      ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت

      حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما

       

      تا به حال به معنی دعای سال تحویل فکر کردی؟! 

      ترجمه دعای تحویل سال نو به زبان فارسی (معمولی و محاوره ای)

    • نور فانوست

      نور فانوست

      خدایـــــــــــــــا

      فانوست را کمی پایین تر بگیر

      جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است،

      انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد

      تو را به مهربانیت سوگند،

      فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.

      نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.

      ای مهربانترینم ، من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم...

    • می نویسم برای تو و برای دل

      می نویسم برای تو و برای دل

      خدای من بمان

      ای دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !

      دل !.... این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

      تو هستی ! .... در

    • خدایا تو قلب مرا می خری

      خدایا تو قلب مرا می خری

      دلم را سپردم به بنگاه دنیا
      و هی آگهی دادم به اینجا و آنجا
      و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
      و هی این و آن سرسری آمد و رفت
      ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
      دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
      یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است!
      یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
      یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟!
      و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!
      و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
      و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟
      و فردای آن روز خدا امد و توی قلبم نشست
      و در را به روی همه پشت خود بست!
      ضربان قلب

    • گفتم خدایا دلم گرفته گفت از من

      گفتگوی بسیار زیبا با خدا

      گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟
      گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟
      گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟
      گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟
      گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من.
      گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟
      گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من.
      گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من.
      گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه.
      گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من.
      گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟
      گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟
      گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل به من.
      گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؛ گفت بجز من.
      گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من.
      دل را به خدا بسپار

زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید