۶۴ مطلب با موضوع «خدا» ثبت شده است
    • دلها با یاد خدا ارامش می یابد

      دلها با یاد خدا ارامش می یابد

      دلها با یاد خدا ارامش می یابد

      من میدانم نگاه زیبای خدا همراه من است ...

      چه مهربان به کمک من میایی ...

      چه عاشقانه با من مهربانی ...

      چقدر ارام دستم را میگیری و یاری ام میکنی ...

      در تمام زیبایهای زندگیم تو را میبینم و حس میکنم ...

      با تو آرام و شادم .. ای تمام آرامش وجود من ...

      چه زیبا گفتی تنها یاد خودت آرام بخش دلهاست ...

      با یاد تو زنده ام و با یاد تو نفس میکشم ...

    • خود را به خدا بسپار

      خود را به خدا بسپار

      وقتی که دل از دنیا ، آمیخته ی درد است

      خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است

       

      وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگ است

      خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است

       ادامه دارد

    • متن زیبا از صادق هدایت

      متن زیبا از صادق هدایت

      قایق تان شکست؟

      پاروی تان را آب برد؟

      تورتان پاره شد؟

      صیدتان دوباره به دریا برگشت؟

      غمت نباشد چون خدا با ماست

      هیچ وقت نگو از ماست که برماست

      بگو خدا با ماست

      اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی نشکنی

    • کارگردان دنیا خداست

      کارگردان دنیا خداست

      کارگردان دنیا خداست!

      مهم نیست نقش ما ثروتمند است یا تنگدست...

      سالم است یا بیمار ...

      مهم اینست که محبوبترین کارگردان عالم نقشی به ما داده!

      نباید از سخت بودن نقش گله مند بود...

      چرا که سخت بودن نقش: نشانه اعتماد کارگردان به شایستگی بازیگر هست ...

      امیدوارم خوش بدرخشیم !

    • معنی محاوره ای دعای سال تحویل

      معنی محاوره ای دعای سال تحویل

      ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم ها

      ای گرداننده و تنظیم کننده ی روزها و شبها

      ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت

      حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما

       

      تا به حال به معنی دعای سال تحویل فکر کردی؟! 

      ترجمه دعای تحویل سال نو به زبان فارسی (معمولی و محاوره ای)

    • مانند دریا باش - داستانک

      مانند دریا باش - داستانک

      داستان کوتاه آموزنده

      ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺮﺩ ...!

      ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭی ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎی ﺩﺯﺩ

      ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩی ﮐﻪ ﺻﻴﺪ ﺧﻮبی ﺩﺍﺷﺖ 

      ﺭﻭی ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎی ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨد

      ﺟﻮﺍنی ﻏﺮﻕ ﺷﺪ

      ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ.

      ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ،

      ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ

      ﻣﻮجی ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ

      ﺩﺭﻳﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﻴﺨﻮﺍهی ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎشی ...

زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام در بیان دنیال کنید