۶

تجربه اولین تدریس در دانشگاه + استرس و ریسک

تقریبا ۴ ماه پیش بود که از سمت استادی من دعوت شدم تا درباره یک موضوعی که در اون تخصص دارم تدریس کنم و یک سری دوره‌های کاربردی در یکی از دانشگاه‌های دولتی تهران برگزار کنیم. پذیرش تدریس برای اولین بار در یک دانشگاه خوب و در کنار افراد باسواد بالاخره یک سری ریسک‌هایی رو هم همراه داره.

به استاد گفتم:

چه تعداد دانشجو اصولا سرکلاس هستند؟

گفت:

تقریبا ۳۰ نفر که اکثرا میانگین سنی ۳۰ سال هستند و دارای صاحب کسب و کاراند و یا جایی کار میکنن.

وقتی جوابش رو شنیدم کمی استرس گرفتم :) ولی طبیعی بود و کنترلش کردم. استرس چیز جالبی است، بیشتر وقتی میاد که تا حالا چیزی رو تجربه نکردی و یا کلا از یک چیزی میترسی. به نظر من یکی از بهترین ویژگی‌های انسان همین استرس هست.

فقط مثل نمک میمونه. به اندازه خوبه وگرنه زیادیش دردسرساز میشه.

نکته مهم، کنترل روی احساسات است. شما ممکنه آدم خیلی مهربون، عصبی و ... باشید ولی خیلی ها با کنترل کردن و خرج کردن این احساسات در جایی درست، زندگی خوبی دارن.

خلاصه بعد چند روز کلاس شروع شد و ما رفتیم سرکلاس. شاید کم سن‌ترین فرد اون کلاس خود من بودم، اگر هم کم سن‌ترین نبودم، حداقل از میانگین پایین تر بودم.

تجربه تدریس خصوصی بسیار دارم ولی به صورت بالا که اشاره کردم نداشتم. بعد از ۴ ساعت تدریس، استاد بنده اومد و گفت اصولا مدرس‌ها توی اولین تدریس استرس دارن و خیلی این موضوع مشخص هست و به خوبی نمیتونن تدریس کنن، ولی تو بدون استرس بودی و خوب تدریس کردی. در کل ازم خیلی راضی بود.

ولی خب خبر نداشت که من در شروع کلاس استرس بالایی داشتم ولی همون‌طور که گفتم سریع کنترلش کردم و خنثی کردم و سعی کردم انرژی که قرار هست در جایی نادرست هزینه بشه در راستای تدریس خوب هزینه بشه. سعی کردم با دوستان کلاس گرم بشم و تدریسی صمیمی رو پیش ببریم.

اون دوره  اول، ۴ ماه پیش تموم شد و الان چهارمین دوره‌ای هست که دارم تدریس میکنم. خوشحالم این تجربه باارزش رو تونستم کسب کنم.

-------------------------------------

نکته جالب: دانشجوها وقتی میخواستن من رو صدا بزنن همش میگفتن "استاد" منم با این اسم غریبه بودم گاهی اصلا حواسم نبود با من هستند :))

نکته درسی: توی دنیایی که به سرعت همه چی کاملا در حال تغییر هست ، تنها استراتژی که به صورت تضمینی محکوم به شکست هست ریسک نکردنه

شما اهل چه جور ریسک هایی هستید؟

در روزی بسیار نزدیک همه ما دستانمان از دنیا کوتاه خواهد شد و گدای چند صلوات از انسان های روی زمین می‌شویم، پس من هر شب برای بازدیدکنندگان سایتم صلوات میفرستم، یعنی برای تو که این متن را میخوانی، حال می‌شود تو هم برای من بفرستی؟ :)
جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
۶ دیدگاه
  1. avatar
    نکته درسی خیلی خوب بود ... تنها استراتژی که به صورت تضمینی محکوم به شکست است...
    • avatar
      یادداشت کن :)
  2. avatar
    بهارنارنج :)
    دم شما گرم:)))من رفتم اتفاقا بعد مصاحبه و دمو کای ازم تعریف کردن که خیلی سطح سوادت بالاست و ترمای بالا اوکیی رفتم ابزرو رئیسشون منو دید فک کرد دانش آموزم بعد اخه شاگردامم میشدن سن خودم گفت وقتی من تو رو با دانش اموز تشخیص نمیدم یعنی مناسب درس دادن دراین سطح نیستی:||||
    • avatar
      عجب :)

    • avatar
      :)
    • avatar
      بسیار عالی :)
  3. avatar
    واقعـــــــا خوشحال و شگفت زده شدم وقتی با سرچ اسمت تصویرت رو مشاهده کردم،مایه افتخاری کابویی بامعرفـــــت


    از همون اولــــــم آرزوهات بزرگ بود،کلا دنیات بزرگ بود،
    خداروشکر که موفقیتت رو شاهدم مرد جوان😊
    • avatar
      از اینورا :)
      ممنون آسمونی
  4. avatar
    پـــــــــــرواز....همیشه عاشقش بودم.مثل اسمم....
    😌سلام.دارم تلاش میکنم برای گواهینامه قان قان کردن.آزمون دومو گیر کردم😵استادی بنمو اصلا برایمان😇
    • avatar
      سلام :)
      ان شالله موفق باشی :)
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام در بیان دنبال کنید