۶

تا خدا - دکلمه زیبا از رضا سلطانی

تا خدا - دکلمه زیبا از رضا سلطانی

دکلمه زیبا از رضا سلطانی


متن:

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

ادامه دارد...

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

 

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی، آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد

 

گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی ست

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

 

"منتسب به کیوان شاهبداغی"


تشکر از آقای رضا سلطانی عزیز برای همکاری‌شون در سایت ما

جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
۶ دیدگاه
    • avatar
      :)
    • avatar
      اره :)
    • avatar
      و دکلمه ;-)
    • avatar
      چ بازدیدکننده خوبی 
      :))
    • avatar
      درود بر تو
      خوشحالم 🙂
  1. avatar
    سارا امینی
    سلام مرسی عالی بود
    میشه دکلمه های خسرو شکیبایی رو هم بزارید
    ممنون
    • avatar
      سلام
      دکلمه های استاد خسرو شکیبایی در همه جا هست میتونید سرچ کنید
      ما دکلمه های جدید رو قرار میدیم
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام در بیان دنبال کنید