لحظه ها عریانند - متن زیبا از کیوان شاهبداغی

لحظه ها عریانند - متن زیبا از کیوان شاهبداغی

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

 

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی، آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد

 

گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی ست

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

 

"کیوان شاهبداغی"

برچسب ها اس ام اس اس ام اس زیبا و ناب اشعار یوان شاهبداغی امید به آینده امید به خدا امید به خود امید به زندگی امید و آرزو امیدواری تصویر زیبا متن دار نوشته شده جملات آموزنده تاثیرگذار جملات الهام بخش جملات خدا پسندانه جملات زیبا جملات زیبا آرامش بخش جملات زیبا آموزنده جملات زیبا از افراد مشهور جملات زیبا دلنشین جملات زیبا زندگی جملات زیبا ناب جملات زیبا و امیدوار کننده جملات عارفانه جملات معنی دار عمیق جملات مفهومی جملات مفهومی برای خدا جملات پرانرژی جملات پند آموز و تاثیرگذار جملات کوتاه زیبا جملات کیوان شاهبداغی خدا از رگ کردن نزدیک تر سخنان افراد مشهور سخنان بزرگان سخنان حکیمانه سخنان ناب سخنان کیوان شاهبداغی شعرهای یوان شاهبداغی عشق آسمانی عشق اسمانی عکس نوشته زیبا عکس نوشته های زیبا عکس نوشته همراه با جملات بزرگان لحظه ها عریانند متن از کیوان شاهبداغی متن درباره زندگی متن درباره مشکلات زندگی متن های تلنگرآمیز پندآموز امیدبخش زیبا قشنگ متن های زیبا برای خدا متن های پرانرژی متن های کوتاه زیبا عاشقانه عارفانه
جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
مطالب پیشنهادی

ویدیو کوتاه و زیبا با موضوع شاد زندگی کنید - مثبت اندیشی و خوش بینی - راز موفقیت

کلیک کنید

مثبت اندیش باش تا کامروا باشی
آموزش کامل و کاربردی مثبت اندیشی
به سمت زندگی خوب تغییر کنید

کلیک کنید

۱۴ دیدگاه
  1. avatar
    نوشته و عکس هردو زیبا ست..:)
    این شعر رو خیلی دوس دارم،
    هر چندبار خوندنش لذت بخشه:)
    • avatar
      ممنون
      اره خیلی زیباس 
  2. avatar
    احساس
    اگرچیزی علی الدوام وارداحساس ما بشود ما آنرا احساس نمی کنیم ،اگرقطع ووصل درسطح احساس باشد ما چیزی را می توانیم احساس کنیم ،آنچنان که اگر خورشیدطلوع و غروبی نداشت ما نور خورشید را احساس نمی کردیم، وبه این دلیل است که ما خداوند را که اینقدرظاهر است را نمی توانیم ببینیم؛
    الهی قمشه ای
    • avatar
      🌷🌷
  3. avatar
    زندگی، بازگشت اندیشه ها، گفتارها و کردارهای ماست که دیر یا زود به ما باز می گردد. 
    اسکاول شین
    • avatar
      دقیقا
  4. avatar
    ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ

    ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ... 

    ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ..

    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟

     ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ !

     ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ

    ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ.

     ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کنند !

    ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ

     ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

     ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ...

     ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎن هاﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ !

     ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ..

     ﺁن ها ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

    ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ..

     گویا ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ..

     ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ

    ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ..

     ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ..
    الهی قمشه ای
    • avatar
      درسته
      البته برای دوستان مجازی صدق نمیکنه
  5. avatar
    هر چیزی کمش دارو است 
    متوسطش غذا است 
    و زیادش سم است
    حتی محبت کردن 
    این جمله بوعلی سینا را باید با طلا نوشت و هر منزلی نصب کرد
    سه واقعیت محض:

    ۱- هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن... حرمتها "شکسته" میشود.

    ۲- هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن... تبدیل به "وظیفه" میشود.

    ۳ - هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش عشق نورز..."بی ارزش" میشی...

    از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است...
    پس تاذهنت را باز نکردی ,دهنت را باز نکن
    بو علی سینا

    .
    • avatar
      عالی بودن 
  6. avatar
    قاتلین نیز روزی عاشق بوده اند! 
    گل خریده اند!
    سلام گفته اند!
    بخشیده اند!
    دل شان به فهم مسئله یی لرزیده است!
    به ما خیره نگاه کرده اند
    و گریسته اند!
    می بینی چه قدر ساده وُ سخت است آدمی!
    ساده در شباهتُ سخت در پیچیدگی ها!
    حسین پناهی
    • avatar
      درباره دو جمله اخر بیشتر توضیح بده 
      دید خودت رو بگو
  7. avatar
    عقل و عشق دوتاموجودنیستند بلکه عشق همان عقل است عقل متخصص اینست که حدچیزها را معین کند،عشق درعالم نامتناهی است،درحقیقت وقتی عقل به عشق برسدنامتناهی می شود ودست ازعقل بودن خودش برمی دارد،عقل که قبلش کمی محدود بوده وتجزیه وتحلیل می کرده وقتی ازاینها خلاص شد تبدیل به عشق می شود که عشق عالم نامحدود است
    الهی قمشه ای
    • avatar
      جالب بود 
    • avatar
      🌹 🌹
  8. avatar
    به نظرم با توجه به جمله های اول یه قاتل مث همه گل خریده و لبخندو گریه و... داشته و یه آدم مث بقیه بوده، پس قاتل ساده و سخته، ساده است چون مث بقیه این کارها ی روز مره رو انجام میداده و سخته به خاطر قتل،
    آدمی ساده و سخته، میتونه ساده باشه ویا حتی قاتل هم بشه و ....
    خودمم نمیدونم چی گفتم:)))))) 
    • avatar
      اره فهمیدم 
      ممنون
    • avatar
      ممنون :)
  9. avatar
    قطار می‌رود...
    تو می‌روی...
    تمام ایستگاه می‌رود...
    و من چقدر ساده‌ام که سال‌های سال
    در انتظار تو
    کنار این قطار رفته ایستاده‌ام
    و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام‌‌!

    "قیصر امین پور"
    • avatar
      هعی
  10. avatar
    سخنی با خدا به زبان ریاضی
    خدایا! شکر که تو را حدی برایت متصور نیست. سپاس تو را که بی نهایت مهربانی و بی شمار پاک خدایا! حمد و سپاس از آن توست که محیطی بر تمام عالم و تو تکیه گاهی بر تمام موجودات. خداوندا! بنده ای هستم سراپا تقصیر که وجودم بر محور حیات در محاصره پیکانهای شیاطین است.
    خدایا! دستم را بگیر که من کسری از توأم و وجودم از آن توست و همه مرا به نام تو می شناسند که من مشتقی از حد بی انتهای توام.
    پروردگارا! ببخشای مرا آن لحظه که من بر عمودی غیر از تو تکیه می کنم و همه ستون ها ناپایدارند وقتی تو نباشی. بارالها! نمی خواهم فقط محیط زندگی ام از نام و یاد تو پر شود که من طالب آنم که مساحت وجودم از تو پر شود. معبودا! تو آن قدر گویایی که من از وصف تو ناتوانم بند بند وجودم از شعاع نور توست که گرم و روشن می شود. من می خواهم به تو برسم بدون آنکه لحظه ای بیم تقسیم و تردید داشته باشم.
    الها! قلبم از فرآورده هایی انباشته شده که گاه تراکمی از نادرست هاست.
    خدایا! من چون مثلثی هستم که می خواهم زاویه کارهایم قایم به وتری باشد که نام تو بر تارک آن نقش بسته باشد.
    خدایا! می خواهم از ۱۰۰ درصد زندگی تو آن را پرکنی وقتی تقسیم می کنند تو باشی وقتی جمع می شوم تو شوی و آن گاه که مرا ضرب می کنند حاصل آن تو یعنی بی نهایت باشی اما مباد آن لحظه که منهای تو باشم.
    خداوندا! آن روز را برسان که روح و جسم در تقارن هم و در موازی دستورات تو باشد.
    بارالها! در روز معاد ترازوی اعمال مرا آن سان کن که کفه خوبی هایش ولو به ذره ای سنگین تر از اعمال ناشایستم باشد.
    پروردگارا! مرا کمک کن، قلبم و جانم آن قدر وسیع شود که هکتار هکتار آن را بذر دوستی بکارم و مهربانی درو کنم.
    خداوندا! تمام اعمال نیکم را به توان (n) برسان و آنها را هدیه می کنم به مساحت ۸+۶ تنی که گل وجودم از آنها سرشته شده است.
    بارالها! ۱۰۳*(۲*۶۲) صلوات بر ۳-۸ نور مقدسی که آدم به نام آنها توبه نمود.
    خدایا مرا ببخشای و در دایره زندگی مرا حیران خودت کن!
    • avatar
      :-)
  11. avatar
    در افسانه ها آمده است که پرنده ای تنها یک بار در عمر خود می خواند و چنان شیرین می خواند که هیچ آفریده ای بر زمین به پای او نمی رسد .از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن می شود که شاخه های پر خاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی گیرد. آنگاه همچنان که در میان شاخه های وحشی آواز سر می دهد بر درازترین و تیزترین خار می نشیند و در حال مرگ با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می رود رنج جان کندن را زیر پا می گذارد .آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام می شود .همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب می شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می زند.
    آخر تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد... باری آن افسانه چنین می‌گوید...

    بر گرفته از رمان برجسته "پرنده خارزار" ، اثر کالین مک کالو
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید