۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است
    • خود را به خدا بسپار

      خود را به خدا بسپار

      وقتی که دل از دنیا ، آمیخته ی درد است

      خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است

       

      وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگ است

      خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است

       ادامه دارد

    • تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

      تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

      تـنها تـوئـی تـنها تـوئی در خـلوت تنهائیم

      تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

       

      جان گشته سرتا پا تنم از ظلمت تن ایمنم

      شــو آفـتاب روشنـم پـیدا بــه نـاپـیدائیم

       ادامه دارد

زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام در بیان دنبال کنید