۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است
    • تقدیم به نظام فعلی - شما نیز بگذرد

      تقدیم به نظام فعلی - شما نیز بگذرد

      هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد  /  هم رونق زمان شما نیز بگذرد

      وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب  /  بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

      باد خزان نکبت ایام ناگهان  /  بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

      آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام  /  بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

      ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز  /  این تیزی سنان شما نیز بگذرد

    • جوانی و عشق

      جوانی و عشق

      پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید

      هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

       

      +یک بازدید کننده قدیمی این سایت داره که اینجا رو مثل بچه خودش میدونه :دی برای همین واس بچه اش نقاشی کشیده، دستش درد نکنه :)

    • شعر زیبا و ساده از قیصر امین پور - خدا

      شعر زیبا و ساده از قیصر امین پور - خدا

      پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا

       

      پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا

      خانه‌ای دارد کنار ابرها

       

      مثل قصر پادشاه قصه‌ها

      خشتی از الماس خشتی از طلا

       

      پایه‌های برجش از عاج و بلور

      بر سر تختی نشسته با غرور

    • یک شعر باحال نوروزی :)

      یک شعر باحال نوروزی :)

      یک شعر ساده زیبا و طنز با موضوع تبریک نوروز


      ضمن عرض سلام و تبریک بسیار

      برای فرارسیدن عید و فصل بهار

       

      بدون هیچ مقدمه و پیش گفتار

      نکته ای بگم دوستانه و به اختصار

       

      که جون هر کی دوست دارین توی این دیار

      توی سال نو مثبت باشین و امیدوار :)

       

      بعضی ها از سر صبح غُر می زنن که ای هوار :)

      که من بدشانسم، بدبخت و بدبیار :)

    • خود را به خدا بسپار

      خود را به خدا بسپار

      وقتی که دل از دنیا ، آمیخته ی درد است

      خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است

       

      وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگ است

      خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است

       ادامه دارد

    • تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

      تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

      تـنها تـوئـی تـنها تـوئی در خـلوت تنهائیم

      تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم

       

      جان گشته سرتا پا تنم از ظلمت تن ایمنم

      شــو آفـتاب روشنـم پـیدا بــه نـاپـیدائیم

       ادامه دارد

زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام