۶

خدایا تو قلب مرا می خری

خدایا تو قلب مرا می خری

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم به اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است!
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟!
و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز خدا امد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست!
ضربان قلب
جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
مطالب پیشنهادی

ویدیو کوتاه و زیبا با موضوع شاد زندگی کنید - مثبت اندیشی و خوش بینی - راز موفقیت

کلیک کنید

مثبت اندیش باش تا کامروا باشی
آموزش کامل و کاربردی مثبت اندیشی
به سمت زندگی خوب تغییر کنید

کلیک کنید

۶ دیدگاه
  1. avatar
    واقعیتی غم انگیز، ولی
    .
    .
    .
    انتهایی زیبا

    و فردای آن روز خدا امد و توی قلبم نشستو در را به روی همه پشت خود بست!
    • avatar
      اره صبر میخواد :)
  2. avatar
    خلوت دل نیست جای،صحبت اضداد
    دیو چو بیرون رود فرشته در آید
    • avatar

      🌹

      🌹

  3. avatar

    خدایا!
    توی «اِنّا لِله و اِنّا اِلیهِ راجعون»
    «اِلیهِ راجعون» یعنی پیش خودت؛ درست است؟
    پیش خودت که جهنم نمی‌شود! می‌شود؟

     

    • avatar
      :)
  4. avatar
    آنجا که " زن " بودن

     

    " گناه " یست

     

    که باید پوشانده شود

     

    ببین باد

     

    چه عاشقانه

     

    " جهنمی " می شود
  5. avatar
    نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت
    خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت
    برکت نان و نمک از همت والای اوست
    این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت
    خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار
    کوه صبر و معرفت خواهی ، پدر باید نوشت
    کوله بار مشکلات زندگی بر دوش اوست
    ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت
    چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست
    دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت
    با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست
    گاه سختی ها خدایی یک سپر باید نوشت
    صورتش را سرخ می دارد ز سیلی زمان
    در حقیقت نام او اهل هنر باید نوشت
    احترامی خاص دارد ، حرمتش واجب بود
    گفته پیغمبر است و مستمر باید نوشت ..
    • avatar
      ممنون از حضورتون 
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید