۳

وارد یک چالش بسیار بزرگ شدم

وارد یک چالش بسیار بزرگ شدم

خودم رو وارد یک چالش بزرگ کردم، چالشی که گاهی ازش می ترسیدم، ترس نه به خاطر خوده چالش، ترس به خاطر نتیجه نگرفتن از چالش، ترس به خاطر به هدر رفتن زمانم در این چالش و گاهی ترس به خاطر بدتر شدن رابطه

امام علی (ع) میفرماید:

هرگاه از کاری ترسیدی، خود را بـه کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان ‌بارتر از اقدام به آن کار است.

هر چند ته دلم مثل همیشه بهم میگه موفق میشم، این ته دل من سابقه خوبی داره :) خلاصه شروع کردم، شروع کردم و رفتم تو دل چالش

بزرگی میگه:

آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیّلم مرز و محدوده ای نمی شناخت، در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم جهان تغییرناپذیر است، پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم. اما این هم عملی نبود.
پس از سال ها زندگی و تجربه، آخرین تلاش ناامیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم. اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان به من بودند تغییر نکردند.
اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام، به ناگاه حقیقتی را یافته ام. تنها اگر خودم را تغییر داده بودم، آن گاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و تشویق آنها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر بدهم!

البته من همیشه در حال تغییر خودم هستم ولی الان تمرکز روی اعضای خانواده کردم، البته در گذشته تو برخی موارد موفق شده بودم و نتیجه خیلی عالی گرفتم ولی سازماندهی نشده بود ولی الان طبق برنامه اصولی و همینطور تیمی قصد تغییر کردن به سمت مثبت رو داریم.

چشم انداز این تغییرات رو دیروز مشخص کردیم و شروعش رو چند وقت دیگه عملی میکنیم و نتیجه اش رو سال بعد میگیم ;-)

شما هم اول از خودتون شروع کنید و در همین مسیری که قرار دارید بقیه رو سوار کنید فقط یادتون باشه مثل من یک وقت اشتباه نکنید غریبه اولش سوار کنیدها، نه، اول اعضای خانواده، بعدش که چند تا پیرن بیشتر پاره شد و حرفت قدرت نفوذ بیشتری پیدا کرد برو سراغ بقیه :)


متن بالا در تاریخ ۱۹ خرداد نوشته شده بود ولی پیش نویس بود و انتشار ندادم، شاید نگران بودم که این متن‌های بالا شعاری بشه و نتونم عمل کنم ولی الان ۱۹ ابان هست و خوشحالم در این چالش تونستم قدم های خیلی خوبی بردارم قدم‌های اول خیلی راحت نبود ولی خب چه چیزی راحت هست؟

الان دیگه با خیال راحت این پست انتشار دادم :)

در روزی بسیار نزدیک همه ما دستانمان از دنیا کوتاه خواهد شد و گدای چند صلوات از انسان های روی زمین می‌شویم، پس من هر شب برای بازدیدکنندگان سایتم صلوات میفرستم، یعنی برای تو که این متن را میخوانی، حال می‌شود تو هم برای من بفرستی؟ :)
جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
۳ دیدگاه
  1. avatar
    چقدر عالی
    تبریک میگم پس:)

    اول باید خودمون و تغییر بدیم..
    درسته...
    • avatar
      :)
      اره باید خودمون تغییر بدیم تا حرفی برای گفتن داشته باشیم
  2. avatar
    یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    :-) واقعا زیبا بود .....متن اول رو دوست داشتم
    تغییر کردن خیلی سخته!خیلی سعی کردم و فقط تونستم بعضی از نکات منفی رو تغییر بدم و خیلی چیزا رو نتونستم تغییر بدم
    من که فعلا موفق نشدم اما امیدوارم شما موفق بشد:-)
    • avatar
      وقتی بعضی نکات منفی رو تغییر دادی پس قدم های اول موفق شدی :)
    • avatar
      ممنون :)
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید
کانال تلگرام در بیان دنبال کنید