درد عادت بد - داستانی جالب و آموزنده

درد عادت بد - داستانی جالب و آموزنده

یک مربی حیوانات سیرک، می تواند با نیرنگ بسیار ساده ای بر فیل ها غلبه کند:

وقتی فیل هنوز کودک است، یک پایش را به تنه ی درختی می بندد. فیل بچه، هر چه هم که تقلا کند ، نمی تواند خودش را آزاد کند. اندک اندک به این تصور عادت می کند که تنه درخت از او نیرومند تر است.

هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می یابد، تنها کافی است یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد. فیل تلاشی برای آزاد کردن خود نمی کند.

 

همچون فیل ها، پاهای ما نیز اغلب اسیر بندهای شکننده اند، اما از آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه ی درخت عادت کرده ایم، شهامت مبازه را نداریم؛ بی آنکه بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ی ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است!

 

برگرفته از : پائولو کوئلیو – مکتوب

جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید
مطالب پیشنهادی

ویدیو کوتاه و زیبا با موضوع شاد زندگی کنید - مثبت اندیشی و خوش بینی - راز موفقیت

کلیک کنید

مثبت اندیش باش تا کامروا باشی
آموزش کامل و کاربردی مثبت اندیشی
به سمت زندگی خوب تغییر کنید

کلیک کنید

۱۲ دیدگاه
  1. avatar
    عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
    عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
    تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
    اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
    برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
    و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
    در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
    کتاب نیایش
    • avatar
      نفهمیدم ولی ممنون :)
  2. avatar
    اینکه با عقاید خودمان یک ابله کم عقل باشیم،
    بهتراز این است که با عقاید دیگران
    یک انسان دانشمند به شمار بیاییم.
    - فردریش نیچه
    • avatar
      اره دردسر میشه اون موقع :)
  3. avatar
    پرهای کهنه


    عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد ...
    نوک تیزش کندو بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پر به سینه میچسبد وپرواز برایش دشواراست

    آنگاه عقاب است و دوراهی : بمـیرد یـــــــا دوباره متولد شود . ولی چگونه ؟؟

    عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید

    بانوک جدید تک تک چنگال هایش را ازجای میکند تا چنگال نو درآید . و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند

    این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند

    برای زیستن باید تغییر کرد
    درد کشید
    از آنچه دوست داشت گذشت
    عادات و خاطرات بد را از یاد برد و دوباره متولد شد
    یـــــا باید مرد ...!!!
    • avatar
      جالب بود 

      مممنون
  4. avatar
     یکی از زیبا ترین لحظه ها
    لحظه ایه که می بینی،
    یکی لبخند رو لبشه
    و تو میدونی که تو دلیل اون لبخند هستی......
    مخصوصا وقتی اون یکی خیلی وقت باشه که از ته دل نخندیده....
    خدایا از این لحظات نصیبمون کن......
    • avatar
  5. avatar
    ﻗﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺪﺍﻥ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ : ﺟﻨﺎﺏ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻠﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻗﺎﺿﯽ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻣﺮﺩﮎ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﮐﻠﻨﮓ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻠﻨﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ؟! ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﯼ .. (مراقب قضاوتها،نوشته ها وگفته های خود باشیم ) "عبید زاکانی"
    • avatar
      قشنگ بود
  6. avatar
    از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست
    مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است....
    • avatar
      Like
    • avatar
      ممنون 
  7. avatar
    رهگذردنیا
    عالی بود هم داستان اموزنده شما وهم نوشته های بقیه دوستان, بویژه داستان عقاب وتلاش دوباره وتحمل کردن سختیاش برا زندگی دوباره, واقعا جالبه یه عقابی که عقل نداره ومثل انسان نمیتونه از زندگیش لذت ببره اینقد برا ادامه زندگیش تلاش میکنه ولی ما ادما بایه شکست دوست داریم زود از دست دنیا خلاص بشیم ومرگ رو به زندگی که خدابرامون مهیاش کرده ترجیح میدیم
    • avatar
      ممنون 
  8. avatar
    از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم ، خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست !
    • avatar
      لایک 
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
زندگی، یعنی عشق فرصت همراهی با، امید است درک همین اکنون است وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم رسم پذیرایی از تقدیر است یعنی تکاپو یعنی هیاهو شب نو، روز نو، اندیشه نو یعنی حرکت و امید